امروز امتحاناتم تموم شد، کلی دارم ذوق میکنم، چون در طول این ترم بدجوری بهم فشار اومد، ولی با همه سختی ها و دلهره ها گذشت و مثل بقیه دوره ها تموم شد، در کنار سختی ها به نتایج خیلی خیلی خوبی رسیدم که نمی دونم از کجا شروع کنم و بگم، اولین حس خوب مربوط به استقلال مالیه که به طور کلی پیدا کردم و حسهای خوب دیگه مربوط به آدمهای خوبیه که باهاشون آشنا شدم و در آخر سر هم باید بگم در طول این ترم دانشگاه به ضعفهای اساسیم در این رشته پی بردم و فهمیدم که باید در این ماه های باقیمانده تابستون شدیدا در رشته خودم به صورت تخصصی تر مطالعه کنم تا مهرماه با دست پر و یا بهتره بگم با مغز پرتر سر کلاس حاضر باشم.
آرامش این لحظه رو دوست دارم، یک لحظه هم یه لحظه است، تازگی ها بهتر می فهمم که چه جوری میشه لحظه ها رو دریابید.
1. دوست جون کتابهای یادداشت های شخصی یک سرباز(سالینجر) و رنجهای آنجلا( فرانک مک کورت) رو داده تا بخونم و دوست دارم هر چه زودتر شروعشون کنم.
2. دوست دارم با تمام وجود و باصدای بلند از جریان اصلی بابت همه اتفاقات(خوب و ...) در این دوره تشکر کنم.
3. یه پیشنهاد به دوستای خوب:
آهنگcan,t you see. blero ft.memli رو گوش کنید و لذت ببرید، من که ریتمش رو خیلی دوست دارم، الان ششمین باره که دارم پشت سر هم بهش گوش می کنم.