كتاب جالبي بود، حالا مي فهمم كه چرا نسل دهه 30 يا 40 با ما فرق دارند، هفته پيش يكي از شاگرداي عزيزم يه عالمه كتاب قديمي به من هديه كرد و در واقع از پدرش به من ارث رسيد و من هم هزاران بار ياد پدرش مي افتم و براش در هرجاي دنيا كه هست آرزوي بهترينها رو دارم.
نويسنده كتاب "افسانه آغري" ياشار كمال تركيه ايه و من حسم گفت كه اول از اين كتاب شروع كنم به خوندن، البته اولش يه همزادپنداري با خواننده هاي اون دوره و وضعيت فرهنگي و اجتماعيش بايد داشته باشي تا حوصله ات وسط داستان سر نره، خبري از آشفتگي فكري نويسنده نيست، داستان يه هدف كلي داره و اون هم وصال دو عاشق دلداده است، يه ساختار كلي داره و مثل يه فيلم همه فهم پيش ميري تا به آخر برسي، فقط آخر داستان انقلاب اهالي آغري رو به خاطر عشق دوست دارم و ديالوگ هاي اون قهرمانهاي اصيل ناپيدا تو اين دوره زمونه، هيچ چيز حاشيه اي وجود نداره و بايد به هدف ارماني رسيد به هر قيمتي كه شده حتي مرگ، فكر مي كنيد چنين مضموني چه نسلي رو پرورش ميده؟ مي دونم كه يه خورده اصول گرايي رو در اونها ميشه ديد ولي مي ارزه، مي ارزه به خاطر عقيده ات بميري و زير بار زور نري.
" اگر هميشه چنين يكدل بوديم، هيچ قدرتي ياراي ايستادگي در برابرمان را نداشت. نه كوه ها و نه فرمانروايان و نه هيچ كس ديگر.......باشد كه يكدل شويم."
