تبليغاتX
تا مرزهای خستگی

تا مرزهاي خستگي

 

كلمه آزادي رو، روي ميز كهنه و آفتاب خورده كلاس نوشت، انگار كه آزادي رو تو چارچوب پر از خط نوشته هاي سياهه بچه هاي شيفت صبح محبوس كرد. بعد يه جور چندش آوري لم داد روي صندلي شكسته و گوش داد به شعارهاي استاد رنگ پريده و آفتاب خورده جامعه شناسي در مورد " آزادي " .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 22:55  توسط قاصدک  |