چند روزیست به این می اندیشم که ارتباط چگونه می تواند مفید باشد، آیا ما فقط می توانیم درباره این موضوع و یا سوژه در سطح بالا صحبت کنیم، بشنویم و حتی بنویسیم ولی در عمل همیشه یک اما و ولی باقی بماند و همیشه افسوس برای ارتباطی که روی داده و یا روی نداده داشته باشیم!!
اگر ارتباط شکل گیرد، مشکلات خاص خود و اگر شکل نگیرد باز مشکلات خاص خود را دارد، با خود چندبار تکرار می کنم،ارتباط، ارتباط، به یاد دارم در کتاب جامعه شناسی ارتباط می خواندیم: ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به یک شخص دیگر و یا انتقال معنی از طریق پیام.
یعنی به همین سادگی تعریف می تواند باشد، چه تعریفهای بی روح و اگر بخواهم خیلی مودبانه بگویم: چقدر علمی و مثل همیشه خشک.
می توانم ادعا کنم، تاکید می کنم که هم اکنون می توانم ادعا کنم، یعنی در این شرایط فعلی که در آن قرار دارم تحت تاثیر سارتر به یک تعریف کلی از این مسئله رسیده ام، آری مسئله و یا دغدغه قرن، سوژه بسیاری از فیلمها و کتابها و در کل زندگی ها البته نه مردگی ها.
می توانم خیلی ساده و بی هیچ تفسیری به این دغدغه قرن بیاندیشم ولی آخر همیشه باید چیزی برای این ذهن بیمار من باشد تا که از زندگی و این تجزیه و تحلیل،لذتی هرچند کم برای روح سرگردانم بسازم.
وقتی ارتباط شروع می شود، من به مدار توجه و یا در کل قلمرو آن سوم شخص( او ) کشیده می شوم. جهان من حل می شود، از من دور می گردد و توسط او و نزد او بازسازی می شود، من به موردی در جهان او تبدیل می شوم، مورد و جهانی که برای همیشه برای من غیرقابل دسترسی است، هنگامی که زیر نگاه دیگری قرار می گیرم، جهان من به بیرون می تراود و از من دور می گردد، من در ظاهرم به تمامی به دیگری تبدیل می شوم، دیگری در اساس، کسی است که به من می نگرد. کم کم من پی می برم که آزادی من توسط آزادی او محدود می شود، من زیر نگاه دیگری از دست می روم، هستی ای می شوم که قابل شناختن برای خودم نیست، در جایی قرار می گیرم که نمی توانم بدانم کجاست، در جهانی قرار می گیرم که از آن من نخواهد بود، و همه این موارد در ازدواج شدیدتر می شود.
البته، این گفته ها واقعیتهای تلخ یک ارتباط هستند که مخصوص خودم می شود، چون من اگر بخواهم ارتباط واقعی برقرار کنم این اتفاق برایم رخ می دهد و شاید این خصیصه فقط به من تعلق داشته باشد و اصلا قصدم این نیست که مطلق به این قضیه بنگرم، ولی در شرایط حاضر نمی توانم چیزی به غیر از اینها بیان کنم.