چند روزیست که بیرون می رم، نوع صحبت کردن مردم در مترو و ماشینها نسبت به قبل عوض شده مخصوصا خانم ها، اولین موردی رو که می شنوی اینه که "خدایا به داد این جوونها برس" نمی دونم چرا این طوری هراسناک دعا می کنند، و بعد شروع می کنند به بیان خاطراتشون که آی ما جوونی کردیم شما بیچاره ها چی! نمی دونم جوونی کردن از نظر اونها چرا ختم می شه فقط به چند مورد خاص مثلا : ما آزاد بودیم شما بیچاره ها این مقنعه ها پدر موهاتون رو در میاره، ما می گفتیم و می خندیدیم، می رقصیدیم ، با خودم که فکر می کنم می بینم ما هم این کارها رو می کنیم تازه خیلی با کیفیت تر، مرحله بعدی حرفهاشون شروع می شه با آه و ناله از پسرها و دخترهاشون، که خانم، دخترم گوش به حرفم نمیده، پسرم موتور می خواد، بعد با افتخار همراه با خنده می گه ذلیل مرده هشتصد تا دوست دختر داره، بعد یکهو اخمهاش رو تو هم می کنه و می گه خانم خیلی نگرانشم، درسش رو نمی خونه، تنبله و هزار تا دری بری دیگه دنبال بچه هاش .
دلم می خواست بهش بگم قربون شکلت مادری که جوونی کردن رو شامل رقص و ور ور کردن می دونه بچه هایی بیشتر از این تربیت نخواهد کرد، مادری که یک خورده برای بچه هاش ارزش قائل نیست که تو اتوبوس شروع می کنه به بدگویی از اونها پس هزار جای دیگه هم شخصیت اونها رو خورد می کنه، بچه هاش بیشتر از این نمی شند.
دلم می خواست خیلی چیزها بهش بگم ولی فقط با سرم حرفهاش رو تایید می کردم و اون هم می خواست که فقط یکی به حرفش گوش کنه چون به خوبی می دونم که این دسته از آدمها گرفتار افکار و رفتار خودشون هستند نه گرفتار بچه هاشون.
