تبليغاتX
تا مرزهای خستگی

تا مرزهاي خستگي

امروز به جشن دعوت هستیم، خوشحالم، نمی دونم برای چه! ولی حس می کنم که به من خوش خواهد گذشت البته چون با این دید می روم مطمئنا خوش خواهد گذشت.

این روزها حس بزرگ شدن دارم چون یه تصمیم بزرگ در زمینه ارتباطاتم گرفتم و دیگه خودم کنترل ارتباطهای خودم را به دست می گیرم و این می تونه برای من یک موفقیت حساب بشه، به خاطر اینکه من فوق العاده انعطاف پذیر بودم و اگر از کسی خوشم می آمد مطمئنا ازش تاثیر می گرفتم، ولی این حالت رو خودم کنترل کردم البته می شه گفت یه خورده در رفتارهام و شخصیتم ثبات ایجاد شده و حالا من برای خودم قانون خاص خودم رو دارم که دوست دارم فعلا ثابت باشه.

راستی من یه گل کاکتوس دارم که گل می ده، دیروز یه دوست پیدا کرده که اون هم مثل خودش گلهای کوچولوی قرمز داره ولی کاکتوس نیست و گل کاکتوسمم بابت همین کلی خوشحاله.

 آنقدر خوشحاله که سعی می کنه کمتر آب بخوره تا قدرتش رو به رخ اون گل تازه وارد بکشه البته می شه گفت آقا کاکتوس این کار رو می کنه تا خانم گل قرمزی ازش خوشش بیاد، حالا من حواسم بهشون هست اگه خبری شد بهتون می گم منظورم اینه که خانم گل قرمزی اگه بهش رو نشون داد یه شعر عاشقانه به افتخارشون تو وبلاگم می زنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 14:26  توسط قاصدک  | 

 

از طرف دوست جون به بازی دعوت شدم.

تاثیرگذارترین افراد و موقعیت ها بر شخصیت من.

من به شخصه از هرچیزی تاثیر می گیرم و آدم انعطاف پذیری هستم، ولی تاثیر گذارترین آنها اشخاص و کتابها بوده اند.

از آدمها می توانم معلم دوران دبیرستانم خانم محمدنژاد را نام ببرم و از کتابهای تاثیرگذار در آن دوره گرگ بیابان و سیذارتا و کیمیاگر.

در دوران دانشگاه دوست عزیزم سمیرا و کتابهای متعدد به خصوص مائده های زمینی آندره ژید.

خود مجتمع ولیعصر با آدمها و اتفاقات خاصی که در آن دانشگاه در زمینه ارتباطی برایم پیش آورد باعث شد تجربیات بی نظیری را داشته باشم.

در حال حاضر هم استاد عزیزم تاثیر گذارترین دوست در زندگی ام است و با سکوتش کمکهای روحی بسیاری به من می کند.

در کل خوشحالم که این تاثیرات برایم مفید بوده و به راهی که می روم و در پیش دارم اعتقاد راسخ دارم و امیدوارم که بتوانم پیش بروم و به خوبی می دانم که مشکلات هم وجود خواهند داشت ولی من پیش خواهم رفت، با تمام نیرو و توان.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 12:56  توسط قاصدک  | 

فکر می کنم مخلوطی از این رفتارها در من ذاتی است.

 

ونوس VENUS پشتیبان باغ های سبزیکاری بود و باروری گل ها و به بار نشستن گیاهان را تضمین می کرد.

 

ولوپته VOLUPTE  این ایزدبانو تجسم لذت در تمام اشکال آن است.او را به شکل زن جوان پرشور و هیجان نشان داده اند که بسیار سرزنده است.

گاهی حس می کنم یه نیروی عظیمی در من وجود داره که می تونه من رو تا هرجایی که دلم خواست پیش ببره و باعث بشه که من لذت از زندگی ببرم، در واقع من به فلسفه اپیکوریسم کاملا معتقدم.

البته من معتقدم که انسان به جهان پردرد و رنجی پرتاب می شه و کم کم پی می بره که یگانه ارزش بدیهی و قابل اعتماد، لذتیست که او خودش بتواند احساس کند، هرقدر هم که ناچیز باشد،جرعه ای اب گوارا،نگاهی به سوی آسمان،و یا نوازشی، البته خود اپیکور ، لذت بردن توام با احتیاط و خودداری  را توصیه می کند که من حس می کنم یه نکته اساسی و مهم در این نوع زندگی کردن است.

 

HESTIA  دختر کرونوس و رئا، به نسل ایزدان بزرگ دوازده گانه اولمپ تعلق دارد. آنگاه که برادرش قدرت عالی را به دست گرفت او از این امتیاز برخوردار شد که از تمناهای آپولون و پوزئیدون برای ازدواج در امان باشد.هستیا تجسم اجاق خانواده و شعله مقدسی است که همواره در خانه و پرستشگاه ها روشن است و آنها را تطهیر می کند.او را به عنوان پشتیبان خانواده ها و شهرها می پرستیدند .او به رغم کوچیدن ها، ویرانی ها، انقلاب ها و گذشت زمان، نماد جاودانگی مذهب، تداوم تمدن و روشنایی آن است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 22:18  توسط قاصدک  | 

این روزها به خیلی چیزها فکر می کنم، این فکر کردنم برای ما شده یه بیماری.

یه چیزی این وسط اعصابم رو خورد کرده و اون هم اینه که باید یه جاهایی قانون سکوت رو رعایت کنم،یعنی یه حرفهایی رو که خیلی دلت می خواد بزنی رو نزنی،مثلا لزومی نداره موفقیتهات رو بیان کنی و یا لزومی نداره از رفتار یکی که خوشت نیامد بیانش کنی،راستش رو بخواین یه دوسالی میشه که این قانون سکوت رو خیلی بیشتر از بقیه زمانها رعایت کردم ولی الان فکر می کنم که زیاد هم نباید برای خودم سخت بگیرم، چون فروتنی بیش از اندازه هم باعث میشه که خیلی ها از این حالت تو سوء استفاده کنند و تو رو دست کم بگیرند،حالا شما دوستهای عزیزم می تونین به من بگید که کدوم حالتش بهتره ولی با صداقت تمام می گم که من همون کاری رو که دلم بگه انجام می دم ولی دوست دارم ببینم شما هم درگیر چنین چیزی هستید.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 17:3  توسط قاصدک  |