امروز به جشن دعوت هستیم، خوشحالم، نمی دونم برای چه! ولی حس می کنم که به من خوش خواهد گذشت البته چون با این دید می روم مطمئنا خوش خواهد گذشت.
این روزها حس بزرگ شدن دارم چون یه تصمیم بزرگ در زمینه ارتباطاتم گرفتم و دیگه خودم کنترل ارتباطهای خودم را به دست می گیرم و این می تونه برای من یک موفقیت حساب بشه، به خاطر اینکه من فوق العاده انعطاف پذیر بودم و اگر از کسی خوشم می آمد مطمئنا ازش تاثیر می گرفتم، ولی این حالت رو خودم کنترل کردم البته می شه گفت یه خورده در رفتارهام و شخصیتم ثبات ایجاد شده و حالا من برای خودم قانون خاص خودم رو دارم که دوست دارم فعلا ثابت باشه.
راستی من یه گل کاکتوس دارم که گل می ده، دیروز یه دوست پیدا کرده که اون هم مثل خودش گلهای کوچولوی قرمز داره ولی کاکتوس نیست و گل کاکتوسمم بابت همین کلی خوشحاله.
آنقدر خوشحاله که سعی می کنه کمتر آب بخوره تا قدرتش رو به رخ اون گل تازه وارد بکشه البته می شه گفت آقا کاکتوس این کار رو می کنه تا خانم گل قرمزی ازش خوشش بیاد، حالا من حواسم بهشون هست اگه خبری شد بهتون می گم منظورم اینه که خانم گل قرمزی اگه بهش رو نشون داد یه شعر عاشقانه به افتخارشون تو وبلاگم می زنم.
