چند روزی می شه که تو خلا سیر می کنم ،البته نه واقعی بلکه تو تصورم.
این روزها خیلی آروم هستم،البته به خاطر کاریه که انجام می دم،فعلا تو خونه هستم و سعی می کنم که یه مقاله بنویسم،اون هم از نوع سفارشی،تجربه خیلی بزرگیه،باید قدر این لحظات رو بدونم.
تو این هفته خیلی جاها رفتم و حس خوبی درمورد آدمها دارم،به این نتیجه رسیدم که آدمهای خوب هم وجود دارند که دوست داشته باشند کمکت کنند،ولی باوجود همه اینها عدم وجود نظم در جاهایی که می رفتم اذیتم می کرد،ولی باید یه جورایی ساخت.
بدبختانه یه ضعف بزرگ که دارم اینه که وقتی دارم کاری رو انجام می دم از هزار تا کار دیگم می مونم،مثلا وقتی داشتم برای امتحان فوق می خوندم هیچ کار دیگه ای نمی تونستم بکنم و الان هم که دارم یه مقاله چهل صفحه ای می نویسم،تمام تمرکزم روی اونه و این زیاد جالب نیست.
امیدوارم که بتونم کار رو درست انجام بدم.
