تبليغاتX
تا مرزهای خستگی

تا مرزهاي خستگي

دنیای روشنایی،قلمرو اهورامزداست.در موقع تحویل سال فرورهای(فرشته ها) درگذشتگان به زمین می آیند و مهمان بازماندگان می شوند و در شادی خانواده شرکت می کنند پس بایستی خانه تمیزـ لباس نو ـ سفره پر و پیمان ـ و اجاق خانواده روشن باشد. فرورها از سبزه و خرمی شاد می شوند و دعا می کنند.اما اگر بازماندگان خود را مفلوک و از همدیگر قهر ببینند از رنجشهای خانواده دلگرفته می شوند. نفرین می کنند و می روند.

هفت سین را که در سفره می بینید نماد شادی و وفور نعمت و سمبل اهورامزداست که در راس امشاسپند قرار دارد.

امشاسپندان صفات اهورا یا مظاهر او هستند.

اهورامزدا با کمک آنها جهان را اداره می کند و عدد هفت مقدس است .

 

  • سبزه علامت وفور نعمت و باروری.
  • سیب نماد باروری و زایش.
  • سمنو از جوانه گندم آماده می شود و گندم نیز مقدس ترین گیاهان است .
  • شکوفه سنجد محرک دلباختگی است که به زایندگی می انجامد نمادی از زایندگی کیهانی.
  • سیر یک گیاه طبی است هرچند بویش اهریمنی است اما به علت خواص طبیعی استثناست .
  • سکه علامت برکت است.
  • آب نشانه آناهیتا فرشته آب است و ماهی هم نماد آناهیتاست چرا که بی آب زنده نمی ماند.
  • تخم مرغ ساده ترین نمادی است از نطفه و زایش.
  • آینه مقدس است در آینه زندگی را می بینید.

لحظه تحویل سال فرورها سر سفره هفت سین حضور دارند و از هفت سین می چشند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:29  توسط قاصدک  | 

 

آخرسال است و من به همه چیز فکر می کنم ،زندگی خودم،خانواده ام و اقوام.چقدر اتفاقات عجیب و غریب.

نمی دانم که چرا زمان آنقدر شتابزده پیش میرود و یا بهتراست بگویم ما چقدر شتابزده هستیم .

همیشه دوست داشتم که روزهای هیجان انگیزی داشته باشم چون خودم آدم پرتنشی هستم ولی در سال جدید از حوریان بهاری یک چیز می خواهم :که آرامش را به من بیاموزند این که چه طور آرام باشم و پیش بروم.

سالی که گذشت فقط در پی فراموش کردن خیلی چیزها بودم،حتی فراموش کردن خودم .

من از تمام اتفاقات خوب و بد خسته ام. بعضی اوقات می گویم نباید خود را سرزنش کنی همه اینها تجربه است اما به چه قیمتی!به قیمت از دست دادن تمام تصویرهای ذهنی ام و یا ایده الهای فکری ام!به قیمت از دست دادن یک سری ارزشهای درونی ام که الان برایم مهم است و شدیدا به انها نیاز دارم،به قیمت خسته شدن روحم و حتی جسمم!

نه ،دیگر نمی خواهم حتی به این موارد فکر کنم فقط آرامش،آرامش.

موسیقی گوش میکنم، گویی این صدا از اعماق این جهان مرموز به گوش می رسد.

مرا به یاد تنهایی ام می اندازد.

خدا با آهنگ تنهایی قلب من میرقصد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 17:48  توسط قاصدک  | 

در این چند روز با دوست جون خیلی خوش گذروندم، بعد چند ماه تلافی کردیم ولی بین همه این خوش گذرونیها یه دندون درد عجیب غریب سراغم می آمد که مغزم تیر می کشید، به هرحال امروز کار عصب کشی دوتا دندونم تمام شد اون هم با کمی اشک که گوشه چشمم جمع شد و دکتر هم کمی خندید. من تحمل دردم خیلی بالاست ولی این دفعه درد شدیدا عذابم داد، با همه این احوالات حس خوبی دارم.

 

چند تا کتاب دستم رسید: تمرین مدارا که دوست جون برام اورد ، خاطرات یک گیشا که امروز سارا به من هدیه داد(چقدر هدیه گرفتن کیف داره)،رباعیات خیام که استاد مهربون عیدی داد و خیلی کتابهای دیگه که دوست جون به من قرض داده ، فکر کنم برای چند روز عید کافی باشه.

 

فعلا همه چیز آرومه و من هم سعی می کنم که حفظش کنم و قدر همه این لحظات رو بدونم، چون می دونم که همیشه حالم این قدر خوب نخواهد بود، امروز با سارا کلی حرف زدم اون همیشه یه پیامهای خاصی رو به من گوش زد می کنه که خیلی برام کمکه، براش در سال جدید بهترین آرزوها رو دارم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 23:35  توسط قاصدک  | 

امروز با دوست جون به انقلاب رفتیم . یه چیز بزرگ فهمیدم! این که دل خوشی آدمها چقدر با هم متفاوته.

بعضی اوقات دل خوشی من این می شه که کی می رسم به دوست جون تا از هر دری صحبت کنیم، بعضی اوقات هم این می شه که دم دمای عصر یه لیوان چای گرم بریزم و برم تو بالکن و فقط فکر کنم .

می بینی هر کسی فقط خودش تصمیم می گیره که چه چیزی جزء دل خوشی هاش باشه.

 

امروز بیرون خیلی شلوغ بود و همه در پی خریدهای سال نو .

حس می کنم دیگه همه چیز رنگ باخته و هیچ خوشحالی برای سالی که نو می شه وجود نداره ،

فقط خریدن و داشتن با هیچ هدفی، البته این هم یه نوع دل خوشیه. و یا خرید یه چیز خیلی گرون قیمت و بیان کردن مکرر اون.

نمی خوام زیاد بدبین باشم فقط قصدم اینه که بگم آدم می تونه حتی با چیزهای کوچیک خوشحال باشه و لذت ببره و آدمهایی مثل من و یا خیلی های دیگه می تونند دلخوشی هاشون رو خودشون طوری تعریف کنند که زیاد باعث عذابشون نشه، مخصوصا در این وضعیت فعلی ایران که همه به نوعی با اون درگیر هستیم، خیلی زیادتر از همیشه باید سعی کنیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 23:44  توسط قاصدک  | 

 

 

همیشه گفتن و حتی نوشتن مکرر این کلمه برایم لذت آور بود تا رسید به امروز که این لذت چند برابر شد اون هم بخاطر کمک دوستهای خوبی که دارم.

احمد و سمیرا کمکم کردند تا من شروع کنم .

یه شروع دوباره.

بعضی وقتها به این نتیجه می رسم که دلم به همین دوستیها خوشه و می شه گفت با اونها زنده ام .

امیدوارم یه روز بتونم تمام محبتهای دوستای عزیزم رو جبران کنم.

این شعر رو هم به سمیرا و احمد تقدیم می کنم .

 

مي چرخم بر فلك ميناها      پنداري امشب        از قديسانم من       ماه را به دستم

دادند        و من دگربار به آسمانش نهادم         و خدا اجرم داد :

يك گل سرخ       با طيفي از نور .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 21:5  توسط قاصدک  |