ديروز بعد چند ماه طولاني، تونستم با يكي از دوستاي قديميم قرار بگذارم.
هميشه حرف زدن با آدماي مستقل كه من ايمان به استقلال شخصي تو زندگيشون دارم برام لذت آوره.
كلي حرف زديم و من خوشحال بودم كه افكارمون شبيه هم بود و انگار هر دومون هم به عنوان يه زن ايراني يه هدف داشتيم، استقلال و استقلال، البته اصلا اين افه روشنفكري هايي رو كه بعضي ها دارن رو نمي پسندم، ما حرفمون اين بود كه مي خوايم خودمون باشيم، هميشه پيش بريم، ايستادن و سكون مفهومي نداره، هميشه بايد بود و اين بودن رو فرياد كشيد با ديدن چيزهاي جديد، با شادي هاي جديد، حتي غم هاي جديد، و به نظر من با عشق، آره ميشه با عشقي كه خودم تعريف مشخصي از اون دارم پيش رفت و پيش رفت تا به سوي زندگي با تمام سختي ها و بالاپايين هايي كه داره، انگار يه چيز جديد رو كشف كردم و يا بهتره بگم با خودم كنار اومدم در مورد اينكه چيكار بايد بكنم، ديگه نميگم كه چي مي خوام بشم، چون قراره كسي نشم، اصلا نيازي نيست كه كسي بشم و به جايي برسم و بگم نقطه، تموم شد حالا بشينم، دوست دارم هميشه چيزي باشه براي رسيدن بهش، باز ميرسم به اون جمله معروف " هدف همان راه است".